هفته وحدت، تنها سرآغاز یک مناسبت ساده و زودگذر نیست و نباید آن را یادبود یک یادکردِ تاریخی و متداول فرض کنیم. هفته وحدت، فرصتی برای بازخوانی یک اندیشه جاری در حیات مسلمانان است؛ اندیشهای که بقای امت به آن گره خورده و عدول از آرمانها و اصول راهبردیاش میتواند عواقبی سخت و سنگین برای همه مسلمانان داشته باشد. توجه و تعمق درباره «وحدت اسلامی»، اهتمام به تقویت عناصر بقای جامعه اسلامی است. در دو قرن گذشته، اختلافات فرقهای یکی از اساسیترین دستاویزهای استعمارگران کهنه و نو، برای درهم کوبیدن اقتدار مسلمانان و ممانعت از شکل گرفتن قدرتی بوده که در نهاد اندیشه اسلامی نهفته است. به همین دلیل، برجستهترین نخبگان جهان اسلام، طی ۲۰۰ سال گذشته، همه توانمندی و آبروی خود را برای احیای این امر در میان مسلمین، به میدان آوردهاند؛ از سیدجمالالدین اسدآبادی تا رهبر شهید، همه آنان که پا در مسیر پیچیده و دشوار تقریب گذاشتند، آرزویی جز اعتلای اسلام و بازگرداندن عظمت به جامعه اسلامی در سر نپروراندند. آنچه در این نوشتار در پی بیان آن هستیم، بازخوانی صرف شکلگیری و پیشرفت اندیشه تقریب و تلاش برای تحقق «وحدت اسلامی» نیست؛ این بازخوانی، مقدمهای برای شناخت جایگاه امروز ما در این مسیر مهم و راهبردی است؛ شناخت مسئولیتی که بر دوش جوانان مسلمان امروز، اعم از شیعه و اهلسنت قرار دارد.
جهان اسلام گرفتار توفان
قرن نوزدهم میلادی، روزگار تلخ و پرآشوبی برای جهان اسلام بود. ماشین جنگی و استعماری غرب، مرزهای کشورهای اسلامی را یکی پس از دیگری درمینوردید. تابلو ژئوپلیتیک جهان اسلام در این دوران، تصویری از فروپاشی مستمر بود؛ امپراتوری عثمانی، که روزگاری تا قلب اروپا را در اختیار داشت، اکنون لقب «مرد بیمار اروپا» را یدک میکشید و سرزمینهایش در بالکان و شمال آفریقا قطعهقطعه میشد.
مصر در سال ۱۸۸۲ میلادی به اشغال بریتانیا درآمد، شبهقاره هند پس از سرکوب خونین قیام ۱۸۵۷ میلادی، رسماً به مستعمره انگلیس بدل شد و ایرانِ عصر قاجار، پس از تحمیل عهدنامههای گلستان، ترکمانچای، مجمل و مفصل، در چنبره نفوذ و رقابت روس و انگلیس گرفتار آمدهبود. در چنین فضای تاریک و ناامیدکنندهای، گروهی از نخبگان جهان اسلام با یک پرسش تاریخی و بسیار مهم روبهرو شدند: چرا مسلمانان با وجود پیشینه تمدنی خیرهکننده، به این روز افتادهاند؟
در جستوجوی پاسخی برای این پرسش بودند که ایده «وحدت اسلامی» نه بهعنوان یک شعار آرمانگرایانه و خیالی، بلکه بهعنوان یک «ضرورت راهبردی برای بقا» متولد شد. نخبگان جهان اسلام دریافتند که غلبه استعمار بر جوامع مسلمان، تنها از طریق فعالکردن گسلهای اختلافات مذهبی و قومی امکانپذیر شده است. سیدجمالالدین اسدآبادی (درگذشته ۱۲۷۵ خورشیدی) نخستین کسی بود که با صدای بلند، این موضوع را عامل اصلی نفوذ استعمار معرفی کرد. او که سفرهای متعددی به هند، مصر، ایران، عثمانی و اروپا داشت، از نزدیک با واقعیت نتایج تلخ تفرقه آشنا شده بود.
سیدجمال به همراه شاگرد برجستهاش، شیخ محمد عبده، در نشریه «عروةالوثقی» که در پاریس منتشر میشد، ایده همبستگی مسلمانان را تئوریزه کرد. آنها در ۱۸ شمارهای که از این نشریه منتشر شد، تلاش کردند به مسلمانان بفهمانند که مرزهای جغرافیایی و تفاوتهای فقهی، نباید مانع از تشکیل یک جبهه واحد در برابر استعمار شود.
سیدجمال در مقالات خود بهصراحت تأکید میکرد تا زمانی که مرزهای فرقهای پررنگتر از مرزهای اعتقادیِ مشترک باشد، مسلمانان روی استقلال را نخواهند دید. با این حال، اگر واقعبینانه به شواهد تاریخی بنگریم، تلاشهای سیدجمال و همفکرانش، مانند عبدالرحمن کواکبی، بیشتر جنبه بیدارگری سیاسی و ضدامپریالیستی داشت. در آن مقطع، هنوز گفتوگوی فقهی و کلامیِ نهادینه و ساختاریافتهای میان علمای مذاهب شکل نگرفته بود و تودههای مردم نیز درگیر تعصبات تاریخی خود بودند. این ایده، برای تبدیلشدن به یک جریان مؤثر، نیازمند عبور از مرحله شعار و ورود به عرصه نهادسازی بود.
از قم تا قاهره؛ تأسیس «دارالتقریب بین المذاهب الاسلامیه»
چالش عمده پیش روی تقریب، نبود نیروی سیاسی منسجمی بود که بتواند از این فکر پشتیبانی کند. در آن هنگامه سخت و در پی فروپاشی امپراتوری عثمانی و ضعف جدی ایران در پایان جنگ جهانی اول و به دنبال آن، نفوذ گسترده استعمار در سرزمینهای اسلامی و تلاش برای تجزیه این مناطق، به نظر میرسید دیدگاههای سیدجمالالدین اسدآبادی و همفکرانش، امکان تجسم عینی نخواهد داشت. اما علمای روشنضمیر جهان اسلام نشان دادند بدون نیاز به قدرت سیاسی هم میتوان در این راستا گامهای بلندی برداشت. نقطه عطف تاریخ تقریب، نه در همایشهای پر زرق و برق دولتی، بلکه با همت فردی چند عالم نواندیش رقم خورد. در اواخر دهه ۱۳۱۰ خورشیدی، یک روحانی جوان ایرانی به نام شیخ محمدتقی قمی، راهی قاهره شد. او ایده تقریب بین مذاهب اسلامی را به عنوان یک آرمان راهبردی در سر داشت، اما آغاز جنگ جهانی دوم، مأموریت او را نیمهتمام گذاشت و ناچار شد به ایران بازگردد. پس از جنگ، در سال ۱۳۲۶ خورشیدی (۱۹۴۷ میلادی)، شیخ محمدتقی قمی بار دیگر به مصر بازگشت؛ اما این بار دستانی پُرتر داشت. او حامل پیامها و حمایتهای قاطع مرجع بلامنازع و دوراندیش وقت شیعیان، آیتاللهالعظمی سید حسین طباطبایی بروجردی بود. آیتاللهالعظمی بروجردی شخصیتی منحصربهفرد داشت؛ او پیش از مرجعیت، سالها در فقه اهلسنت مطالعه کرده و معتقد بود فقه شیعه را نمیتوان بدون در نظر گرفتن فضای تاریخی صدور روایات و فتاوای علمای عامه در عصر ائمه(ع) درک کرد. ازاینرو، نگاه او به فقه اهلسنت، نه نگاهی تقابلی، بلکه نگاهی علمی و تاریخی بود.
حضور دوباره شیخ محمدتقی قمی در مصر و دیدار با علمای تراز اول «جامع الازهر»، سرانجام به تأسیس «دارالتقریب بین المذاهب الاسلامیه» انجامید. این نهاد غیردولتی، جمعی از درخشانترین و مستقلترین چهرههای علمی جهان اسلام را گرد هم آورد. از سوی اهلسنت، چهرههایی چون شیخ عبدالمجید سلیم (مفتی مصر)، شیخ محمود شلتوت (که بعدها شیخ الازهر شد)، شیخ مصطفی عبدالرازق و شیخ محمد غزالی حضور داشتند. از سوی شیعیان نیز علاوه بر شیخ محمدتقی قمی (بهعنوان دبیرکل)، بزرگانی همچون علامه محمدحسین کاشفالغطاء (از مراجع نجف) و سید عبدالحسین شرفالدین عاملی (صاحب کتاب المراجعات) با این مرکز ارتباطات تنگاتنگی برقرار کردند.
مفهوم راهبردی و بنیادین تقریب
اساسنامه دارالتقریب بر یک اصل واقعگرایانه و بسیار مهم استوار بود که نشان از درک عمیق بانیان آن داشت: «تقریب به معنای ادغام مذاهب در یکدیگر، یا دستکشیدن افراد از مذهب خود و ایجاد یک مذهب جدید التقاطی نیست؛ بلکه به معنای شناخت متقابل از منابع دستاول، احترام به اجتهادهای گوناگون دروندینی و پرهیز از تکفیر است». آنها میدانستند که تلاش برای یکیکردن عقاید، تلاشی محکوم به شکست خواهد بود و تنها راه، مدیریت اختلافات و تکیه بر مشترکات است.
فتوای تاریخی شیخ شلتوت
تلاشهای ۱۲ ساله دارالتقریب، برگزاری جلسات مستمر و مکاتبات پیوسته و احترامآمیز آیتاللهالعظمی بروجردی با شیخ محمود شلتوت، سرانجام در ۱۷ ربیعالاول ۱۳۷۹ قمری (برابر با پاییز ۱۳۳۸ خورشیدی و ۱۹۵۹ میلادی) به ثمر نشست. شیخ شلتوت که در آن زمان به مقام مفتی اعظم مصر و ریاست عالی الازهر رسیده بود، فتوایی صادر کرد که همچون زلزلهای دیوارهای تعصب و انزوای تاریخی را فرو ریخت. این فتوا در شرایطی صادر شد که قرنها تبلیغات منفی، تصویر مخدوشی از شیعیان در ذهن برخی از پیروان دیگر مذاهب اسلامی ساخته بود. شلتوت در پاسخ به استفتایی درباره جواز پیروی از فتاوای مذاهبی غیر از مذاهب چهارگانه اهل سنت (حنفی، شافعی، مالکی، حنبلی)، با شجاعتی کمنظیر رسماً اعلام کرد: «... ما میگوییم: برای هر فرد مؤمن چنین حقی است که بتواند در ابتدای امر از هر یک از مذاهبی که صحیحاً نقل شده و در کتابهای مخصوص احکام آن مذهب نوشته شدهاست، پیروی کند... مذهب جعفری معروف به مذهب امامیاثناعشری، مذهبی است که شرعاً پیروی از آن مانند پیروی از مذاهب اهلسنت جایز و سزاوار است مسلمانان این مطلب را بدانند و از عصبیت و طرفداریهای بیجا و بدون حق و حمایت از مذهب معینی خودداری کنند. دین خدا و شریعت او تابع مذهبی نیست یا منحصر در مذهبی نیست. هر کس به مقام اجتهاد فائز شود، عنوان مجتهد بر او بار و نزد خدای تعالی عملش مقبول خواهد بود». این فتوا تنها یک بیانیه شفاهی نبود، بلکه در سراسر جهان اسلام منتشر و با استقبال آیتاللهالعظمی بروجردی مواجه شد. این اقدام، بزرگترین دستاورد عملی، حقوقی و فقهی در تاریخ روابط شیعه و اهلسنت تا آن زمان محسوب میشد، چراکه به فقه شیعه در نظام حقوقی و فقهیِ اکثریت جهان اسلام، رسمیت میبخشید.
میوههای شیرین تعامل
این همگرایی نخبگانی، در حد تعارفات دیپلماتیک و صدور فتوا متوقف نماند، بلکه نتایج ملموس، ماندگار و شگرفی در فضای فرهنگی و علمی جهان اسلام به بار آورد که برخی از آنها، از این قرار هستند:
۱- توسعه و رسمیتبخشی به فقه مقارن (تطبیقی): برای نخستینبار در تاریخ طولانی دانشگاه الازهر، مقرر شد فقه مذاهب بهصورت تطبیقی تدریس شود. گنجاندن کرسی فقه جعفری در کنار فقه مذاهب چهارگانه، این فرصت بینظیر را فراهم کرد تا طلاب اهلسنت بهجای تکیه بر شایعات و کتابهای ردیّه، از منابع دستاول با آرای فقهی شیعه آشنا شوند.
۲- مجله «رسالِّۀ الاسلام»؛ تریبون آزاد اندیشه: در حدود ۱۴سال فعالیت، ۶۰ شماره از این مجله منتشر شد. ویژگی منحصربهفرد این نشریه آن بود که مقالات آن را برجستهترین علمای شیعه و اهلسنت در کنار هم مینوشتند.
۳- انتشار آثار مشترک و احیای تراث: با همت این نهاد و مقدمه شخص شیخ محمود شلتوت، تفسیر معروف «مجمعالبیان» اثر فضل بن حسن طبرسی در مصر به چاپ رسید. متقابلاً، آیتاللهالعظمی بروجردی نیز دستور داد کتابهای مهم حدیثی و فقهی اهلسنت با احترام و دقت در قم چاپ شود.
۴- تأثیر بر مناسبات اجتماعی و مناسک حج: در دوران اوج فعالیت دارالتقریب، اختلافات فرقهای در مناسک حج کاهش یافت. در داخل ایران نیز، آیتاللهالعظمی بروجردی با درایتی مثالزدنی، از برگزاری برخی مراسم عوامانه و تحریکآمیز که موجب توهین به مقدسات اهلسنت میشد، جلوگیری کرد.
سنگاندازیهای متعصبان
برای داشتن روایتی مستند و واقعگرا، نمیتوان از کنار موانع و مخالفتهای سرسختانهای که بر سر راه این جریان وجود داشت، بهسادگی گذشت. از یک سو، محبالدین خطیب، نویسنده سوری-مصری، با نگارش کتاب تفرقهافکنانه «الخطوط العریضه»، هجمه سنگینی را علیه دارالتقریب آغاز کرد و از سوی دیگر، در برخی حوزههای علمیه شیعه نیز جریانهای سنتی و محافظهکار حضور داشتند که تقریب را نوعی «عقبنشینی از اصول تشیع» میپنداشتند. با این حال، رهبران تقریب با آگاهی از این فشارهای جانکاه، در برابر توفان طعنهها ایستادگی کردند.
هفته وحدت: امام خمینی(ره) و احیای گفتمان تقریب
با درگذشت آیتاللهالعظمی بروجردی در سال۱۳۴۰ و شیخ محمود شلتوت در سال ۱۳۴۲ خورشیدی، دارالتقریب قاهره مهمترین حامیان معنوی خود را از دست داد و بهتدریج در سایه ناصریسم و تحولات سیاسی غربآسیا کمرنگ شد. با این حال، ایده وحدت و تقریب مذاهب اسلامی هیچگاه از بین نرفت، بلکه در دهههای بعد وارد مرحله جدیدی شد. پیروزی انقلاب اسلامی ایران در سال ۱۳۵۷ خورشیدی به رهبری امام خمینی(ره)، پارادایم تقریب را از یک «پروژه نخبگانی- فقهی» به یک «راهبرد کلان اجتماعی- سیاسی» تغییر داد. امام خمینی(ره) سالها پیش از پیروزی انقلاب و در دوران تبعید در نجف، بارها خطرات تفرقه مذهبی را گوشزد کرده بود. او اعتقاد داشت اختلافات کلامی و تاریخی نباید به دستاویزی برای تسلط بیگانگان بر منابع جهان اسلام تبدیل شود. تفاوت عمده رویکرد او با بانیان دارالتقریب در این بود که وی تلاش کرد این ایده را از سطح نخبگانی فراتر و به میان تودههای مردم ببرد. مهمترین نماد این رویکرد، پایهگذاری «هفته وحدت» بود. در تاریخ و سیره، اهلسنت عموماً دوازدهم ربیعالاول را زادروز پیامبرخدا(ص) میدانند، درحالیکه شیعیان بر هفدهم ربیعالاول تأکید دارند. در سال ۱۳۶۰ خورشیدی، با فرمان امام خمینی(ره)، این فاصله پنجروزه بهجای نقطه افتراق، بهعنوان «هفته وحدت اسلامی» نامگذاری شد. این نامگذاری یک ابتکار نمادین بسیار قدرتمند بود که بهانهای برای برگزاری گردهماییهای مشترک، تأکید بر سیره پیامبرخدا(ص) بهعنوان نقطه مرکز پرگار امت و کاهش حساسیتهای ذهنی میان شیعه و اهلسنت در سطح عمومی شد. اقدام عملی دیگر امام خمینی(ره)، صدور فتاوای راهگشا در حوزه مناسک حج بود. حج، بهعنوان بزرگترین کنگره سالانه مسلمانان، همواره مستعد بروز تنشهای فرقهای بود. ایشان در استفتائات متعددی، به شیعیان دستور دادند در نمازهای جماعت حرمین شریفین شرکت و به ائمه جماعت اهلسنت اقتدا کنند و در این حالت، نمازشان نیز صحیح است و نیازی به اعاده (تکرار) ندارند. این فتوا، تأثیر شگرفی در شکستن حصارهای فرقهای در مکه و مدینه داشت و تصویری از انسجام عملی را به نمایش گذاشت.
راهبردهای تقریبی رهبر شهید: تقابل با افراطگرایی
پس از رحلت امام خمینی(ره) در سال ۱۳۶۸ خورشیدی، رهبری جمهوری اسلامی به آیتاللهالعظمی سیدعلی خامنهای سپرده شد. دوران رهبری ایشان مصادف با پیچیدهترین بحرانهای فرقهای تاریخ معاصر بود: فروپاشی شوروی و خلأ قدرت در افغانستان، ظهور القاعده، اشغال عراق توسط آمریکا، شکلگیری داعش و جنگهای خونین در سوریه و یمن. در این دوران، تفرقه از یک بحث نظری فراتر رفته و به شکلگیری ارتشهای تکفیری و کشتارهای دستهجمعی منجر شده بود. رویکرد رهبر شهید در زمینه تقریب، بر دو محور اصلی استوار بود: «نهادسازی بینالمللی» و «مرزبندی قاطع فقهی در برابر افراطیگری» که در ادامه به بررسی جزئی اقدامات مبتنی بر این دو اصل میپردازیم:
۱- تأسیس مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی: آیتاللهالعظمی خامنهای دریافتند که ایده وحدت اسلامی، بدون داشتن یک تشکیلات منسجم و متولی مشخص، در هیاهوی رادیکالیسم گم خواهد شد. ازاینرو، در مهرماه ۱۳۶۹ خورشیدی (۱۹۹۰ میلادی)، دستور تأسیس «مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی» را صادر کردند. هدف این مجمع، احیای میراث ازهمگسیخته دارالتقریب قاهره، اما در مقیاسی وسیعتر بود. این نهاد با برگزاری سالانه «کنفرانس وحدت اسلامی» در تهران، صدها متفکر، مفتی و سیاستمدار شیعه و اهلسنت را از سراسر جهان گرد هم آورد تا ارتباطات شبکهای نخبگان معتدل را در برابر شبکهسازی گروههای تکفیری حفظ کند.
۲- فتوای تاریخی تحریم توهین به مقدسات اهلسنت: شاید بتوان مهمترین و مؤثرترین اقدام رهبر شهید را در حوزه تقریب، فتوای صریح ایشان در پاییز ۱۳۸۹ خورشیدی (۲۰۱۰ میلادی) دانست. در آن برهه، یک روحانی افراطی مقیم لندن، در شبکههای ماهوارهای خود، به همسر پیامبر اسلام(ص) توهین و به نمادهای اهلسنت هتاکی کرد. این اقدام میتوانست بهانهای بزرگ به دست شبکههای تکفیری برای تجویز کشتار شیعیان بدهد. در پاسخ به استفتای جمعی از علمای منطقه احساء عربستان، رهبر شهید فتوایی قاطع صادر کردند و این اقدام را حرام دانستند. این فتوا بازتاب بینالمللی بیسابقهای داشت و حتی احمد الطیب، شیخ وقت الازهر، در بیانیهای رسمی از آن استقبال کرد و آن را سدی محکم در برابر فتنههای تفرقهافکنانه دانست.
۳- تئوریزه کردن خطوط انحراف؛ شیعه لندنی و سنی آمریکایی: در سطح تحلیلی، رهبر شهید برای جلوگیری از سردرگمی مفهومی، ادبیات جدیدی را وارد گفتمان تقریب کردند. ایشان با تفکیک میان «تسنن و تشیع اصیل» از نسخههای افراطی آنها، دو مفهوم «تشیع لندنی» (جریانهای رسانهای و افراطی شیعه که با بودجههای مشکوک در غرب فعالیت کرده و کارشان فقط هتاکی به مقدسات اهلسنت است) و «تسنن آمریکایی» (جریانهای تکفیری و داعش که تحت عنوان اسلام، مسلمانکشی میکنند) را به این ادبیات، افزودند. ایشان بارها تأکید کردند که دعوای امروز جهان اسلام، دعوای شیعه و سنی نیست، بلکه تقابل اسلام اصیل با نسخههای استعماری آن و مبتنی بر طرحهای خبیثانه دشمنان است.
اقدامهای رهبر شهید، آغازگر عصر جدیدی در عرصه تقریب مذاهب اسلامی و تلاش برای تحقق مقوله «وحدت اسلامی» بود و در شرایطی که دشمنان اسلام بیش از هر زمان دیگری، روی اختلافات فرقهای حساب باز کرده بودند و حتی با تأسیس جریانهای مسلح تکفیری، جان و مال و ناموس مسلمانان را تهدید میکردند، با تکیه بر منطق قرآنی و روایی، به تحکیم پایههای وحدت اسلامی و شکلدهی سازوکار حرکت به سوی «تمدن نوین اسلامی» پرداخت. حمایت از گروههای مقاومت، صرفنظر از مذهبی که پیرو آن هستند، برای جمهوری اسلامی ایران و جریان تقریب مذاهب اسلامی که با میدانداری رهبر شهید جانی دوباره پیدا کرده بود، آبرویی ابدی خرید. در جریان هجوم وحشیانه صهیونیستها به نوار غزه، جمهوری اسلامی ایران تنها کشوری بود که با تکیه بر اصل تقریب و اهمیت دادن به جایگاه «وحدت اسلامی»، به حمایت همهجانبه و قاطع از مردم مظلوم فلسطین پرداخت و این نگاه راهبردی را در شکل عملی و عینی آن، به نمایش گذاشت. هرچند تقریب برای رسیدن به آرمانهایش، هنوز راه درازی در پیش دارد، اما تلاشهای مجدانه رهبر شهید و تأسیس و تأمین زیرساختهای مورد نیاز تحکیم این راهبرد عالی، افقی روشن را فراروی جهان اسلام قرار داده و با همت مسلمانان و یاری پروردگار، روزهای خوب امت در پیش است.





نظر شما